بنزین، اعتراف یک رژیم
سه هفتهای که در مرداد و شهریور ۱۴۰۵ در تهران گذشت، پرده از هفت سال کار جمهوری اسلامی برای گمکردن نویسندهی گرانی برداشت. و نشان داد یک چیز را نمیشود گم کرد: کمبود.
در ایران، زمان سیاسی را نه با انتخابات، بلکه با صف باید اندازه گرفت. میان ۲۲ مرداد و ۹ شهریور ۱۴۰۵، صفهای کیلومتری جلوی جایگاههای سوخت تهران، کرج، مشهد و کرمان کشیده شد، پمپها خالی ماندند و سقف روزانهی هر خودرو به بیست لیتر رسید. روزنامههای دولتی کسری روزانهای در حدود چهارده میلیون لیتر را پذیرفتند. در ۹ شهریور، دلار در بازار آزاد از دو میلیون و صد هزار ریال گذشت. در همین سه هفتهی بهظاهر معمولی، جمهوری اسلامی هفت سال کارِ نهادی خود را در معرض دید گذاشت؛ کاری که هنوز چندان از سوی ناظران غربی جدی گرفته نشده است.
آغاز از ۲۲ مرداد بود. دویست و چهار جایگاه سوخت در استان کرمان بنزین را با آنچه دولت «قیمت تمامشدهی پالایشگاهی» نامید به فروش گذاشتند: هشتاد و هفت هزار و دویست تومان به ازای هر لیتر، در برابر هزار و پانصد تومان تراز نخست یارانهای. چند ساعت بیشتر طول نکشید که مدیر منطقهای شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی طرح را متوقف کرد. در ۵ شهریور، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بیانیهای غیرمعمول منتشر کرد و پیش از هر اعتراضی، اعتراض معیشتی را در فهرست «محورهای عملیاتی دشمن» گنجاند. شب ۶ شهریور، رئیسجمهور مسعود پزشکیان اعلام کرد که قیمت تراز مصرف مازاد از پنج هزار به ده هزار تومان میرسد؛ بیآنکه تاریخی تعیین کند، رقم را «بهعنوان مثال» عنوان کرد، و اجرای آن را به هماهنگی با مجلس و قوهی قضاییه سپرد.
سه فن این شیوهی کار را میسازد و نامگذاریشان لازم است. یکم، تجزیهی تراز: از آذر ۱۴۰۴ به اینسو، قیمت واحد جای خود را به ساختاری سهسطحی داده که هر خانوار را بر پایهی میزان مصرفش، در نقطهای متفاوت از ماه لمس میکند. دوم، تجزیهی سرزمینی: طرح کرمان در ۲۲ مرداد آزمایشی بود برای سنجش تحمل یک منطقه، بی آنکه کل کشور در یک تصمیم درگیر شود. سوم، پیشاعلام بدون تاریخ: اعلان پزشکیان در ۶ شهریور، لحظهی گرانی را در فرآیندی درهمتنیده میان دولت، مجلس و قوهی قضاییه رقیق میکند. یارانه برداشته نمیشود؛ آنچه برداشته میشود، نویسندهی برداشت است.
این مهندسی پدری دارد و نامش آبان ۱۳۹۸ است. شبی که قیمت بنزین به یکباره دو برابر شد و ظرف هفتاد و دو ساعت، یکی از تندترین موجهای اعتراضی پس از انقلاب سر برآورد. عفو بینالملل سیصد و چهار کشته را ثبت کرد که بیشترشان با شلیک به سر و سینه جان باختند. تهران خود در خرداد ۱۳۹۹ رقم دویست و سی کشته را پذیرفت. درسی که رژیم از آبان گرفت، نه به مقدار افزایش قیمت مربوط بود، نه به لزوم جبران معیشت. به شکلِ تصمیم مربوط بود. پروتکل نانوشتهای که از آن پس دنبال میشود، از هر گرانی سه ویژگی را میگیرد: همزمانی، تاریخ، نویسنده.
این روش سقفی دارد و اکنون به آن رسیده است. صف را نمیشود تجزیه کرد. صف ذاتاً همزمان است، در ملأ عام است، پیش چشم همه است، جغرافیای مشخصی دارد، جمع فیزیکی میسازد، و انتظار کمبود، از راه خرید احتیاطی، خودش آن را بزرگتر میکند. صف، به بیان دقیق، همان چیزی است که رژیم هفت سال کوشیده از قیمت پاک کند. توزیع روزانهی بنزین که از ۲ شهریور به سی درصد بالاتر از نرخ عادی رسید، اندازهی همین حلقه است. آنچه رژیم علیه آبان ۱۳۹۸ ساخت، در برابر خالی بودن پمپ در تهران، کرج و مشهد کار نمیکند. جمهوری اسلامی مسئلهی آبان را حل کرد و مسئلهی تیر ۱۳۸۶ را به ارث برد؛ ماهی که سهمیهبندی سرزدهی دولت احمدینژاد، بی آنکه هیچ قیمتی جابهجا شود، شهرها را به شورش کشاند.
با این همه، آنچه جمهوری اسلامی از آبان ۱۳۹۸ به اینسو ساخته است، در محاسبهی امروز وزن دارد. قطع اینترنت دیگر شبیه آبان نیست: از حالت سراسری و بداههی آن زمان به قطع منطقهای، درجهبندیشده و هدفمند رسیده است. قانون تشدید مجازات جاسوسی که در خرداد ۱۴۰۴ تصویب شد و از ۹ اسفند ۱۴۰۴ در مقیاس گسترده اجرا میشود، دامنهی جرایم مستوجب اعدام را حتی به کنشهای سادهای مانند ارسال تصویر با موقعیت مکانی گسترش داده است. بیانیهی ۵ شهریور نیز اعتراض معیشتی را پیش از شکلگیری، در قفسهی «عملیات خارجی» نشاند. رژیمی که برای گلهی معیشتی مردم خود، پیش از وقوع، طبقهبندی حقوقی و امنیتی آماده میکند، دیگر لازم نیست توجیه خود را از سر بسازد. برخورد قضایی با هر واکنش، پیش از خود واکنش، آماده است.
همینجاست که این سه هفته به اعتراف بدل میشود. دولتی که ناچار است هفت سال از عمر نهادی خود را برای پاک کردن نویسندهی یک تصمیم گرانی صرف کند؛ دولتی که پیش از سرمایهگذاری روی جوهر زندگی مردم، روی اطلاعات، قطع اینترنت و قانون کیفری سرمایه میگذارد؛ دولتی که خستگی مردم خود را از پیش، در قامت عملیات خارجی طبقهبندی میکند؛ چنین دولتی از کار مثبت حکومتداری دست کشیده است. آنچه از این دولت مانده، دستگاه امنیتی است که پیرامون رانتی رو به کاهش سازمان یافته، و کار اصلیاش، مدیریت واکنش به ناتوانی تولیدی خود است.
این ناتوانی تولیدی را ارقام خود رژیم بیرون میریزد. کسری روزانهی چهارده تا پانزده میلیون لیتر. شش میلیارد دلار بنزین وارداتی در یک سال، در کشوری که سومین ذخایر اثباتشدهی نفت خام جهان را در اختیار دارد. متوسط دستمزد ماهانهی دویست تا دویست و پنجاه میلیون ریال، که به نرخ ۹ شهریور یعنی چیزی میان نود و پنج تا صد و نوزده دلار. مرز میان آنچه جمهوری اسلامی هنوز میتواند پنهان کند و آنچه دیگر نمیتواند، امروز از میان صف مقابل پمپ میگذرد. صف، بدون فرمان، بدون بلندگو، بدون امضا، سخن خود را میگوید. و در ایرانِ امروز، تنها موجودی است که رژیم راهی برای تجزیهاش نیافته است.

