پیروزی‌های تلف‌شده — Iran Observatory
گزارش تحلیلی
گزارش تحلیلی · بحران تنگه هرمز · آوریل ۲۰۲۶

جمهوری اسلامی نمی‌داند چگونه پیروزی‌هایش را نقد کند.

این بار، شاید این ناتوانی برایش مرگبار باشد.

نویسنده منلی میرخان
تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
زمان مطالعه ~۲۰ دقیقه
کلیدواژه‌ها هرمز · جمهوری اسلامی · ژئواستراتژی · محاصره
خلاصه اجرایی

بحران ۲۰۲۶ پیرامون تنگه هرمز را نمی‌توان صرفاً به‌مثابه یک رویارویی نظامی فهمید. این بحران آخرین — و حادترین — تجلی یک آسیب‌شناسی استراتژیک بنیادین در جمهوری اسلامی ایران است: ناتوانی ساختاری در تبدیل برتری تاکتیکی به خروجی سیاسی، در نقد کردن پیروزی در لحظه درست.

این پدیده تصادفی نیست. در تداومی تاریخی ریشه دارد که به لحظه بنیادین رژیم — جنگ ایران و عراق — بازمی‌گردد و بحران کنونی آن را با دقتی نگران‌کننده بازتولید می‌کند. در سال ۱۹۸۲، پس از آزادسازی خرمشهر، ایران از انعقاد صلحی که پیشاپیش برنده شده بود، سرباز زد. در سال ۲۰۲۶، پس از اثبات قدرت بازدارندگی شبه‌هسته‌ای بر تنگه هرمز، رژیم میان گشایش و بستن، میان آتش‌بس‌های امضاشده و نقض‌شده، در نوسان است و هیچ‌گاه از اهرم‌هایش بهره سیاسی نمی‌گیرد.

این گزارش محرک‌های ساختاری این آسیب‌شناسی — ایدئولوژیک، نهادی، فراکسیونی — را تحلیل می‌کند و دو مسیری را که سرسختی رژیم اکنون می‌گشاید بررسی می‌نماید: از سرگیری درگیری مسلحانه یا محاصره طولانی‌مدت. در هر دو حالت، این مردم ایران هستند که بهای محاسباتی سیاسی را می‌پردازند که از آن غایب‌اند.

بخش اول

مقدمه: یک آسیب‌شناسی مکرر

در تاریخ رژیم‌های ایدئولوژیک، آسیب‌شناسی استراتژیک مکرری وجود دارد که مورخان و تحلیل‌گران اغلب آن را «بیماری پیروزی» می‌نامند: ناتوانی یک بازیگر سیاسی از توقف در لحظه‌ای که شرایط به سودش است، از تبدیل موقعیت قدرت به دستاورد سیاسی پایدار. این آسیب‌شناسی هم فاتحان و هم مدافعانی را در برمی‌گیرد که، پس از بازپس‌گیری موضع دفاعی، از آن راضی نمی‌شوند.

جمهوری اسلامی ایران امروز نمونه‌ای تقریباً بالینی از این آسیب‌شناسی ارائه می‌دهد. آنچه در نگاه اول به‌منزله نمایش قدرت به نظر می‌رسد — بستن تنگه هرمز، کنترل ۲۰ تا ۲۵ درصد از نفت جهانی، مقاومت در برابر قدرت آتش آمریکایی-اسرائیلی — به‌طور سیستماتیک به بن‌بست استراتژیک تبدیل می‌شود. نه به دلیل کمبود دارایی، بلکه به خاطر ناتوانی ساختاری در سود سیاسی بردن از آن‌ها در زمان درست.

این پدیده نه تازه است، نه تصادفی. در تداومی تاریخی ریشه دارد که به لحظه بنیادین رژیم بازمی‌گردد و امروز، در زمان واقعی، شاهد تکرار ساختاری آن هستیم. برای فهمیدن اینکه چرا تهران در سال ۲۰۲۶ نمی‌تواند پیروزی‌هایش را نقد کند، ابتدا باید فهمید چرا در ۱۹۸۲ این کار را نکرد.

بخش دوم

۱۹۸۲: پیروزی رد شده — سابقه بنیادین

آزادسازی خرمشهر

در مه ۱۹۸۲، نیروهای ایرانی خرمشهر — شهر بندری استراتژیک استان خوزستان که از سپتامبر ۱۹۸۰ زیر اشغال عراق بود — را آزاد کردند. این پیروزی یک نقطه عطف نظامی تعیین‌کننده بود: پایان مؤثر اشغال ایران و قرار گرفتن تهران در موضع قدرتی انکارناپذیر.

واکنش عراق فوری بود. صدام حسین آتش‌بس فوری با عقب‌نشینی کامل به مرزهای بین‌المللی شناخته‌شده را پیشنهاد داد. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۵۱۴ (۱۲ ژوئیه ۱۹۸۲) را تصویب کرد. میانجیان OIC و جنبش عدم تعهد یکی پس از دیگری به تهران آمدند. کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام آمادگی برای تأمین مالی غرامت جنگی برای هر دو طرف کردند.

شرایط برای خروج آبرومندانه — و از موضع قدرت — فراهم بود. حتی در درون نظام ایران، صداهای مهمی خواهان توافق بودند: علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت، و میرحسین موسوی، نخست‌وزیر، از جمله کسانی بودند که معتقد بودند لحظه برای توافق فرا رسیده است.

«ایران می‌توانست در مه ۱۹۸۲ از موضع قدرت، با غرامت، ضمانت‌های بین‌المللی و مشروعیت بازیافته از جنگ خارج شود. خمینی چیز دیگری انتخاب کرد.»

رد خمینی و منطق صلیبی

خمینی تصمیم دیگری گرفت. او همه پیشنهادهای آتش‌بس را رد کرد و شعاری سر داد که سرنوشت جنگ را مُهر و موم کرد: «راه قدس از کربلا می‌گذرد.» این شعار تحول جنگ را خلاصه می‌کند: از یک جنگ دفاعی برای حاکمیت ایران به یک صلیبی ایدئولوژیک برای سرنگونی رژیم بعثی و صدور انقلاب اسلامی تبدیل شد.

در ژوئیه ۱۹۸۲، ایران عملیات رمضان را آغاز کرد — نخستین تهاجم بزرگ نظامی به خاک عراق. این آغاز مرحله‌ای تهاجمی بود که شش سال ادامه یافت و با موج‌های حمله انسانی، به‌کارگیری کودکان به‌عنوان پاکساز میادین مین، و یک سلسله تهاجم‌های پرهزینه — از جمله عملیات کربلای ۵ در ۱۹۸۷ — مشخص شد، بی‌آنکه هرگز شکافی تعیین‌کننده ایجاد کند.

«جام زهر» ۱۹۸۸

در اوت ۱۹۸۸، ایران سرانجام قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت و آتش‌بس سازمان ملل را پذیرفت. خمینی خود این تصمیم را نوشیدن «جام زهر» نامید — استعاره‌ای که همه چیز را بیان می‌کند: او انتخاب نکرد که توافق کند، بلکه مجبور شد. فروپاشی نظامی، فرسودگی اقتصادی و فشار داخلی او را از موضعش برکَند، شش سال پس از آنکه امکان خروج آبرومندانه پیش رویش بود.

حاصل: بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون کشته و زخمی، اقتصادی خون‌خالی شده، نسلی قربانی‌شده. و در پایان، همان مرزهای ۱۹۸۰. پیروزی ۱۹۸۲ به یک شکست سیاسی به‌تعویق‌افتاده تبدیل شده بود — نه به خاطر کمبود فرصت، بلکه به خاطر ناتوانی در استفاده از آن.

مرجع — فرصت‌های صلح رد شده (۱۹۸۰–۱۹۸۸)

قطعنامه ۴۷۹ سازمان ملل (سپتامبر ۱۹۸۰): آتش‌بس فوری. عراق قبول کرد، ایران رد کرد.

میانجی‌گری‌های OIC (فوریه ۱۹۸۱، مارس ۱۹۸۲): ترکیه، پاکستان، سنگال. عراق قبول کرد، خمینی از پذیرش برخی هیأت‌ها سرباز زد.

قطعنامه ۵۱۴ سازمان ملل (ژوئیه ۱۹۸۲): پس از آزادسازی خرمشهر. عراق قبول کرد، ایران رد کرد.

یازده قطعنامه متوالی: همه تا ۱۹۸۸ توسط ایران رد شدند.

قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل (ژوئیه ۱۹۸۷): سرانجام در اوت ۱۹۸۸ تحت اجبار پذیرفته شد.

بخش سوم

آسیب‌شناسی ساختاری: عقلانیت ایدئولوژیک در برابر عقلانیت استراتژیک

تنش بنیادین سیستم

برای فهمیدن ناتوانی مزمن جمهوری اسلامی در نقد کردن پیروزی‌هایش، باید تنش بنیادینی را درک کرد که از آغاز در سیستم جریان دارد. این رژیم بر اساس عقلانیت استراتژیک کلاسیک — یعنی منطق حداکثرسازی منافع قابل‌اندازه‌گیری دولت — عمل نمی‌کند. رژیمی است که پیوسته با دو منطق متضاد روبه‌روست.

از یک سو، منطق عمل‌گرایانه که توسط بخش‌های تکنوکراتیک، اداری و دیپلماتیک نمایندگی می‌شود و در پی حفظ دولت، حفظ اقتصاد کارآمد و جلوگیری از فروپاشی است. از سوی دیگر، منطق ایدئولوژیک که توسط هسته امنیتی-انقلابی — سپاه پاسداران در رأس — تجسم یافته و برای آن رویارویی با قدرت‌های امپریالیستی نه وسیله بلکه هدف است.

پارادایم شهادت و خنثی‌سازی موفقیت‌ها

این فرهنگ استراتژیک عمیقاً با پارادایم شهادت — میراث هم شیعی هم خمینیستی — ساختار یافته است؛ پارادایمی که در آن رنج و مقاومت فی‌نفسه ارزشمندند، فارغ از نتایج سیاسی که به بار می‌آورند. در این چارچوب، «تسلیم نشدن» از هر دستاورد سیاسی قابل‌اندازه‌گیری ارزشمندتر است.

نتیجه یک پارادوکس بنیادین است: بلاغت مقاومت دائمی به‌طور سیستماتیک ارزش موفقیت‌های به‌دست‌آمده را خنثی می‌کند. پیروزی قابل بهره‌برداری صرفاً مرحله‌ای در مسیر رویارویی مداوم می‌شود. آنچه می‌توانست نقطه خروج باشد، به‌طور ثابت به نقطه عطفی به سمت تصاعد بیشتر تبدیل می‌شود.

«جمهوری اسلامی پیروزی را نه با دستاورد سیاسی قابل‌اندازه‌گیری، بلکه با انطباق با یک خط دکترینال تعریف می‌کند. دقیقاً همین است که آن را به‌طور ساختاری ناتوان از بهره‌برداری از آن می‌کند.»

بخش چهارم

۲۰۲۶: تکرار ساختاری در زمان واقعی

نمایش قدرت در هرمز

در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، پس از حملات آمریکایی-اسرائیلی و ترور علی خامنه‌ای، ایران تنگه هرمز را می‌بندد. این اقدام نمایشی از قدرت با ابعادی بی‌سابقه در تاریخ بحران ایران است. با مسدود کردن اصلی‌ترین کریدور انرژی جهان — که حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد نفت جهانی و ۲۰ درصد LNG جهانی از آن عبور می‌کند — تهران فوری‌ترین هزینه سیستمیک نامتقارن را بر دشمنانش تحمیل می‌کند.

از نظر ژئواستراتژیک، این یک سلاح بازدارندگی با اثر شبه‌هسته‌ای است: نه به خاطر قدرت مخرب، بلکه به خاطر اثر سیستمیک‌اش. با بستن تنگه، ایران نیازی به پیروزی نظامی ندارد — کافی است عدم‌اطمینان را حفظ کند تا بازارهای جهانی را فلج کند.

در منطق کلاسیک توازن قوا، این اهرم باید فوری‌ترین سیاسی می‌شد: مذاکره آتش‌بس از موضع قدرت، امتیازات هسته‌ای سنجیده‌شده، خروج کنترل‌شده از بحران. این حرکتی است که هر دولتی با عقلانیت استراتژیک کلاسیک انجام می‌داد.

گاهشمار یک ناهمخوانی

این حرکت رخ نمی‌دهد — یا دست‌کم به‌شکل منسجمی رخ نمی‌دهد. توالی هفته‌های پس از آتش‌بس ۸ آوریل با دقتی محکوم‌کننده ناتوانی ساختاری رژیم در بهره‌برداری از اهرمش را آشکار می‌کند.

28 FEB
۲۸ فوریه ۲۰۲۶
حملات آمریکایی-اسرائیلی. ترور خامنه‌ای. بستن تنگه هرمز. آغاز محاصره واقعی: ۲۰-۲۵٪ نفت جهانی قطع شد.
8 APR
۸ آوریل
توافق آتش‌بس از طریق میانجی‌گری پاکستان. ایران متعهد شد تنگه را بگشاید. آغاز آتش‌بس دو هفته‌ای.
11 APR
۱۱ آوریل — اسلام‌آباد
مذاکرات آمریکایی-ایرانی — بالاترین سطح از ۱۹۷۹ — پس از ۲۱ ساعت بدون توافق پایان یافت. جی‌دی ونس: ایران «شرایط ما» را رد کرد.
13 APR
۱۳ آوریل
آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را آغاز کرد. ۲۳ کشتی توقیف شدند.
17 APR
۱۷ آوریل
ایران بازگشایی کامل تنگه را اعلام کرد. قیمت نفت در چند ساعت ۱۱ درصد سقوط کرد.
18 APR
۱۸ آوریل — بازگشت به عقب
ایران دوباره تنگه را بست. شلیک به نفتکش‌ها گزارش شد. جامعه جهانی گروگان گرفتن تجارت جهانی را محکوم کرد.
21 APR
۲۱ آوریل
ترامپ آتش‌بس را تمدید کرد. تهران در ارسال هیأت تردید دارد. وضعیت: ۱۳ میلیون بشکه در روز همچنان محاصره است.
بخش پنجم

دوران انتقال پس از خامنه‌ای: از دست رفتن مرکز داوری

به آسیب‌شناسی ساختاری توصیف‌شده در بالا، در سال ۲۰۲۶ عامل تشدیدکننده‌ای بی‌سابقه در تاریخ جمهوری اسلامی اضافه شده است: از بین رفتن فیزیکی رهبر عالی.

علی خامنه‌ای از ۱۹۸۹ تابع داوری عمودی بود که کل معماری تصمیم‌گیری ایران بر آن استوار بود. در سیستمی که نهادهای رسمی‌اش عمدتاً توسط توازن قوا میان فراکسیون‌های رقیب شکل می‌گیرند — سپاه، عمل‌گرایان، تکنوکرات‌های اصلاح‌طلب، محافظه‌کاران سنتی — این کلام رهبر بود که بن‌بست‌ها را می‌شکست و خط منسجمی تحمیل می‌کرد.

این مرکز دیگر وجود ندارد. جانشین احتمالی او، مجتبی خامنه‌ای — پسر کوچک رهبر ترور شده — نه مشروعیت دینی، نه قامت سیاسی و نه سرمایه روابط لازم برای اعمال همان وظیفه داوری را دارد.

در این فضای انتقال، ساز و کارهای تنظیم داخلی می‌لرزند. رقابت‌های فراکسیونی دیگر مهار نمی‌شوند. منطق تصاعد بر منطق مصالحه غلبه می‌کند. و توانایی رژیم برای اتخاذ تصمیم پرهزینه اما عقلانی — مانند پذیرفتن کاهش تنش واقعی — به‌طور قابل‌توجهی کاهش می‌یابد.

بخش ششم

خفگی اقتصادی: هزینه واقعی یکدندگی

13M
بشکه در روز محاصره‌شده از زمان بستن تنگه
500M+
بشکه تولید انباشته مختل‌شده در ۵۰ روز (تخمین)
$400M
زیان تخمینی روزانه برای اقتصاد ایران

اثر قیچی محاصره مضاعف

هم‌پوشانی محاصره ایران بر تنگه هرمز و محاصره دریایی آمریکا بر بنادر ایران، اثر قیچی اقتصادی‌ای با خشونتی بی‌سابقه ایجاد کرده است. از یک سو، ایران دیگر نمی‌تواند نفتش را صادر کند که تقریباً تمام درآمد ارزی‌اش را تشکیل می‌دهد. از سوی دیگر، نمی‌تواند کالاهای ضروری — دارو، قطعات صنعتی، مواد غذایی استراتژیک — را که رژیم داخلی تولید نمی‌کند، وارد کند.

ریال ایران که پیش از این توسط چرخه‌های تحریم ضعیف شده بود، از آغاز درگیری سقوط کرده است. تورم به رکورد رسیده است. مدارهای بانکی برای تراکنش‌های بین‌المللی کاملاً فلج شده‌اند.

پارادوکس خارک: وقتی اهرم تله می‌شود

بستن تنگه وضعیتی پارادوکسال برای خود ایران ایجاد کرده است. جزیره خارک، اصلی‌ترین پایانه صادرات نفت خام ایران در خلیج فارس، به‌تدریج ظرفیت ذخیره‌سازی‌اش اشباع می‌شود. نفتکش‌ها نه می‌توانند بار بزنند نه عزیمت کنند. اگر اوضاع ادامه یابد، رژیم ممکن است مجبور شود خود تولید نفت خام را متوقف کند — تصمیمی با پیامدهای فنی فاجعه‌بار.

به عبارت دیگر، سلاح تنگه — که به‌عنوان اهرم فشار طراحی شده بود — به‌تدریج علیه کاربرش برمی‌گردد. تهران جهان را گروگان گرفته، اما اولین قربانیان این محاصره خودخواسته، سپاه پاسداران — اصلی‌ترین بهره‌برندگان درآمد نفتی — و مردم ایران هستند.

هشدار بین‌المللی

صندوق بین‌المللی پول (IMF) هشدار داد که اثرات بحران بر رشد جهانی ماندگار خواهد بود، حتی اگر فردا توافق امضا شود. شرکت‌های بزرگ کشتیرانی (Maersk، CMA CGM، Hapag-Lloyd) از ابتدای درگیری عبور از منطقه را متوقف کرده‌اند. نرخ‌های بیمه دریایی ده‌ها برابر شده است.

بخش هفتم

سپاه پاسداران: آخرین داوران یک بن‌بست

شکاف میان عمل‌گرایان و ایدئولوگ‌ها در درون رژیم تازه نیست. این شکاف از پایان جنگ ایران و عراق سیاست ایران را ساختار داده است. آنچه در ۲۰۲۶ تازه است، این است که این شکاف در بستر بحران وجودی برای رژیم — بدون رهبر عالی برای داوری — عمل می‌کند و کفه ایدئولوژیک به‌نظر می‌رسد برتری قاطعی یافته است.

صداهای عمل‌گرا — آن‌هایی که هوشمندی بهره‌برداری از نمایش قدرت تنگه را برای مذاکره خروج از بحران در پرونده‌های هسته‌ای، تحریم‌ها و تضمین‌های امنیتی دارند — وجود دارند. آن‌ها در هیأت‌های اعزامی به اسلام‌آباد حضور داشتند. اما به‌نظر می‌رسد قطعاً دست برتر را در مقابل کتلوک ایدئولوژیک سپاه پاسداران از دست داده‌اند.

این موضع یک واقعیت اقتصادی خشن را نادیده می‌گیرد: سپاه پاسداران خود اصلی‌ترین بازیگران اقتصادی کشور هستند. امپراتوری صنعتی و تجاری‌شان — ساخت‌وساز، مخابرات، نفت، واردات-صادرات — مستقیماً تحت تأثیر محاصره است.

«این شکست داخلی عمل‌گرایان در برابر ایدئولوگ‌های سپاه پاسداران است — بیش از فشار خارجی — که رژیم را به بی‌حرکتی استراتژیک محکوم می‌کند.»

بخش هشتم

دو سناریو: از سرگیری درگیری یا محاصره طولانی‌مدت

ناتوان از مذاکره خروج آبرومندانه، و به‌همان اندازه ناتوان از تصمیم سیاسی برای آن، تهران کشور را در راهروی با دو خروجی یکسان خطرناک هدایت می‌کند.

سناریو الف — خطر شدید
از سرگیری درگیری مسلحانه

شکست پایدار مذاکرات و حفظ محاصره آمریکا می‌تواند به از سرگیری حملات منجر شود. در این سناریو، اقتصادی از پیش خون‌خالی‌شده در معرض سطح بیشتری از تخریب زیرساختی قرار می‌گیرد. این سناریو برای مردم عادی مخرب‌ترین و محتمل‌ترین برای شتاب‌دادن به بحران مشروعیت داخلی است.

سناریو ب — خطر پایدار
محاصره طولانی‌مدت نامعین

رژیم تنگه را بسته یا تحت کنترل محدودکننده نگه می‌دارد و این موضع را مقاومت پیروزمندانه می‌نامد — هر چه پیامدش برای مردم و هر چه نظر جامعه جهانی باشد. این سناریو خفگی اقتصادی کند اما انباشتی ایجاد می‌کند.

آنچه قابل توجه است، وجه مشترک این دو سناریو است: در هر دو حالت، این مردم ایران — نه رژیم — هستند که بهای محاسباتی سیاسی را می‌پردازند که از آن کاملاً غایب‌اند. مردم ایران، که حتی پیش از آغاز بحران اکثریتشان مخالفت خود با رژیم را ابراز داشته بودند، گروگان رویارویی‌ای هستند که انتخاب نکردند و از آن انتظار هیچ سودی ندارند.

بخش نهم

نتیجه‌گیری: چند شکست به‌تعویق‌افتاده؟

تاریخ هیچ‌گاه یکسان تکرار نمی‌شود. اما ساختارها را روشن می‌کند. و ساختارها، در مورد جمهوری اسلامی، با صراحتی غیرمعمول تاریک سخن می‌گویند.

در ۱۹۸۲، جمهوری اسلامی از پایان دادن به جنگی که پیشاپیش از نظر دفاعی برنده شده بود، سرباز زد. ایدئولوژی را بر منافع استراتژیک برگزید. شش سال جنگ بیهوده، نسلی قربانی، اقتصادی ویران — برای رسیدن به همان مرزها و همان شرایط سال ۱۹۸۰.

در ۲۰۲۶، الگو در قالب‌های جدید اما با همان منطق عمیق تکرار می‌شود. تنگه‌ای بسته، سپس بازشده، سپس دوباره بسته. مذاکراتی پذیرفته‌شده، سپس خراب‌شده، سپس از سر گرفته‌شده. آتش‌بسی امضاشده، نقض‌شده، تمدیدشده. هر چرخه همان ناتوانی بنیادین را نشان می‌دهد: تبدیل اهرم واقعی به خروج پایدار از بحران.

در ۱۹۸۸، خمینی جام زهرش را نوشید زیرا راه دیگری نداشت. پرسش شاید دیگر این نباشد که آیا جمهوری اسلامی می‌تواند پیروزی‌هایش را نقد کند. بلکه این باشد که چند شکست به‌تعویق‌افتاده دیگر می‌تواند تحمل کند — پیش از آنکه انتخاب‌های استراتژیک خودش به‌طور نهایی دامنش را بگیرد.

جمهوری اسلامی نمی‌داند چگونه پیروزی‌هایش را نقد کند.
این بار، شاید این ناتوانی برایش مرگبار باشد.
نویسنده
منلی میرخان

تحلیلگر ژئوپلیتیک متخصص در ایران و خاورمیانه گسترده‌تر. بنیان‌گذار دُرنا، سازمان ایرانی حمایت از گذار دموکراتیک، و Iran Observatory، بستر مستقل تحلیل و رصد استراتژیک ایران. تحلیل‌هایش را به انگلیسی، فرانسوی و فارسی منتشر می‌کند و به‌طور منظم در رسانه‌های بین‌المللی حضور دارد.

م