اقتصاد جهانی از جنگ هرمز، تاب‌آورتر از آنچه وارد آن شد، بیرون خواهد آمد. این برای اروپایی‌ها خبری خوب است و برای ایرانی‌ها یک ساعت شمار؛ زیرا همان انطباقی که یکی را حفظ می‌کند، از دیگری تنها چیزی را می‌گیرد که هنوز قابل تبدیل به نتیجه سیاسی است.

تاب‌آوری، مجوز نیست. جهانی که یاد می‌گیرد بدون تنگه هرمز کار کند، دلیل کمتری برای واکنش به ایران ندارد؛ ابزار کمتری در اختیار دارد، و این بار برای مدتی که دیگر با ماه سنجیده می‌شود.

در ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ (۱۱ مارس ۲۰۲۶)، آژانس بین‌المللی انرژی ششمین و بزرگ‌ترین اقدام جمعی تاریخ خود را آغاز کرد: ۴۲۶ میلیون بشکه، با احتساب سهمیه‌های تأییدشده در ۲۸ اسفند (۱۹ مارس). شش ماه بعد، این بشکه‌ها در بازار جذب شده‌اند؛ ذخایر مشاهده‌شده جهانی در پایان تیر ۱۴۰۵ (اواخر ژوئیه) به زیر ۷.۹ میلیارد بشکه رسید، ذخیره راهبردی آمریکا به پایین‌ترین سطح چهل‌وسه سال اخیر بازگشت، و بهای نفت برنت در ۱۸ شهریور (۹ سپتامبر) بار دیگر از صد دلار عبور کرد.

این روایت معمولاً به‌عنوان روایت یک شکست خوانده می‌شود. آنچه در واقع روایت می‌کند، نظامی است که دوام آورده است. اوج بحران به ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ (۷ آوریل ۲۰۲۶) بازمی‌گردد؛ روزی که بهای بشکه فیزیکی به ۱۴۴.۴۲ دلار رسید، بالاترین رقمی که از زمان تأسیس این شاخص در ۱۹۸۷ ثبت شده است. پنج ماه بعد، با تنگه‌ای همچنان محدود و میانگین ده تا سیزده کشتی تجاری در روز، در برابر صد و سی کشتی پیش از جنگ، بهای هر بشکه صد و یک دلار است. اقتصاد جهانی بسته‌شدن مهم‌ترین گذرگاه انرژی خود را جذب کرده و بنا بر آخرین بازنگری صندوق بین‌المللی پول، همچنان با رشد ۳.۰ درصدی ادامه می‌دهد.

تاب‌آوری عملاً یعنی چه

این تاب‌آوری به شانس یا اقبال اقلیمی وابسته نیست. به چهار سازوکار قابل‌شناسایی متکی است که هر چهار در حال شتاب‌گرفتن‌اند.

نخستین سازوکار، دورزدن فیزیکی است. خط لوله شرق-غرب عربستان، که میدان ابقیق را به بندر ینبع در دریای سرخ متصل می‌کند، در سه‌ماهه نخست ۱۴۰۵ به هفت میلیون بشکه در روز رسید؛ رکوردی مطلق در تاریخ بهره‌برداری آن، و مدیرعامل شرکت، آن را در حال کار با ظرفیت کامل توصیف می‌کند. هر بشکه‌ای که بدون عبور از هرمز از خلیج فارس خارج می‌شود، بشکه‌ای است که برای همیشه از اهرم فشار تهران کسر شده است.

دومین سازوکار، جایگزینی تقاضاست. شرکت Kpler، در سناریوی تداوم درگیری در تنگه، واردات گاز طبیعی مایع هند برای سال ۲۰۲۶ را ۱.۳ میلیون تن کاهش داده و افت مشابهی در تقاضای چین زیر فشار قیمت‌های بالا ثبت کرده است. این فقط تخریب تقاضا بر اثر قیمت نیست؛ بیش از نیمی از خودروهای نو فروخته‌شده در چین برقی‌اند. بخشی از بازار جهانی نفت، فارغ از قیمت، دیگر بازنخواهد گشت.

سومین سازوکار، از هم‌اکنون در اروپا اندازه‌گیری شده و کمتر از حد لازم نقل می‌شود. مرکز پژوهش انرژی و هوای پاک، خرید سوخت فسیلی صرفه‌جویی‌شده به‌واسطه ظرفیت برق پاکی را که از سال ۲۰۲۰ در اتحادیه اروپا نصب شده، تنها در پنج ماه نخست بحران، ۳۶ میلیارد یورو برآورد کرده است؛ رقمی که باید با ۴۱ میلیارد یورو هزینه اضافی واردات مقایسه شود که هلند، ایتالیا، فرانسه و اسپانیا در همان بازه متحمل شدند. اگر این سرمایه‌گذاری، شش سال پیش و به دلایلی دیگر، انجام نشده بود، این صورت‌حساب نیمی سنگین‌تر می‌بود.

چهارمین سازوکار، مالی است. بانک مرکزی اروپا در ۱۹ شهریور (۱۰ سپتامبر) نرخ بهره خود را یک‌چهارم واحد درصد، به ۲.۵۰ درصد، افزایش داد؛ در حالی که تورم منطقه یورو ۳.۳ درصد است. این اقتصادی است که یک شوک انرژی را مدیریت می‌کند، نه اقتصادی که آن را تحمل می‌کند. در سال ۱۹۷۴، شوکی مشابه، نسبت به تولید ناخالص داخلی، دو واحد درصد تورم افزوده و یک رکود به بار آورده بود.

هر ماه از این جنگ، اقتصاد جهانی را اندکی کمتر به تنگه هرمز وابسته می‌کند. پس هر ماه از این جنگ، ابزاری را که غرب در این منطقه در دست دارد، اندکی کم‌اثرتر می‌سازد. این اهرم به این دلیل ارزش خود را از دست نمی‌دهد که شکست می‌خورد؛ به این دلیل ارزش خود را از دست می‌دهد که موفق می‌شود.

آنچه در آن سو، خود را تطبیق نمی‌دهد

تقارن، درست همین‌جا متوقف می‌شود. صندوق بین‌المللی پول هر دو رقم را در یک سند و با یک روش منتشر می‌کند: اقتصاد جهانی، نسبت به مسیر پیش از جنگ، سه‌دهم واحد درصد رشد از دست می‌دهد؛ اقتصاد ایران، ۷.۲ واحد درصد. نسبت به اندازه هر یک، بیست‌وچهار برابر بیشتر.

این شکاف بسته نمی‌شود؛ باز می‌شود. ایران در سال ۲۰۲۵ به‌طور میانگین ۱.۶۸ میلیون بشکه در روز صادر می‌کرد؛ بارگیری‌های مرداد-شهریور ۱۴۰۵ (اوت ۲۰۲۶) به بین ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز سقوط کرده است. از زمان اجرای محاصره دریایی در ۲۳ تیر (۱۴ ژوئیه)، Kpler هیچ محموله نفت خامی را که از این منطقه عبور کرده باشد، ثبت نکرده است. آنچه هنوز به چین می‌رسد، از انبار شناوری بیرون از منطقه تأمین می‌شود؛ انباری که از ۹۰ میلیون بشکه در میانه تیر به ۲۹ میلیون بشکه در اوایل شهریور سقوط کرده و برآورد می‌شود تا پایان مهر (اواخر اکتبر) تخلیه شود.

آنچه این وضعیت در جامعه ایران تولید می‌کند، از جنسی دیگر است، در برابر آنچه صد و یک دلار برای هر بشکه در روتردام تولید می‌کند. نرخ دلار از ۱,۳۵۰,۰۰۰ ریال در نوروز ۱۴۰۵ به ۲,۳۵۱,۰۰۰ ریال در ۱۹ شهریور (۱۰ سپتامبر) رسیده است. حداقل دستمزد، که در فروردین ۶۰ درصد به‌صورت اسمی افزایش یافت، آن‌گاه ۱۲۳ دلار می‌ارزید و امروز ۷۱ دلار می‌ارزد. بنا بر مرکز آمار ایران، تورم مواد غذایی در تیرماه به ۱۲۸ درصد رسید؛ با ۲۶۱.۵ درصد در روغن‌ها و ۱۴۷.۱ درصد در لبنیات. نهادی وابسته به صندوق بازنشستگی دولتی، ۴۵ درصد جمعیت را امسال زیر خط فقر پیش‌بینی می‌کند.

و کمبود دارویی که داروسازان ایرانی از آن می‌گویند، از تحریم دارویی، که اساساً وجود ندارد، ناشی نمی‌شود. از خزانه دولت سرچشمه می‌گیرد؛ با هفت تا نه ماه تأخیر در بازپرداخت سازمان‌های بیمه‌گر، و از احتیاط بانک‌های اروپایی که حتی تراکنش‌های کاملاً قانونی را نیز رد می‌کنند. این عامل دوم، تصمیمی اروپایی است و با تصمیمی اروپایی قابل اصلاح است.

نتیجه‌گیری راهبردی درنا

پرسش مربوط، دیگر این نیست که آیا فشار اثر می‌کند. اثر می‌کند؛ و همین اثرگذاری است که آن را گذرا می‌سازد. پرسش این است که اروپا، تا زمانی که هنوز این ابزار را در اختیار دارد، قصد دارد با آن چه کند.

اهرمی که امروز در دست شرکای غربی است، در اوج خود قرار دارد و رو به کاهش است. هزینه‌ای که جامعه ایران تحمل می‌کند، در کمترین سطح خود قرار دارد و رو به افزایش است. این دو منحنی یکدیگر را قطع می‌کنند. انفعال، موضعی بی‌طرف میان آن دو نیست؛ به معنای خرج‌کردن ذخیره‌ای محدود از نفوذ است بدون خرید چیزی در ازای آن، در حالی که جمعیت ایران بهای این انفعال را می‌پردازد.

درنا نه خواستار تشدید و نه خواستار تخفیف تحریم‌هاست. این دو مناظره تمام فضای موجود را اشغال می‌کنند و پرسش اصلی را، که پرسش تبدیل است، از قلم می‌اندازند. فشاری که به مابه‌ازایی مشخص گره نخورده باشد، صرف‌نظر از شدتش، به نتیجه سیاسی تبدیل‌پذیر نیست؛ ابزاری است بدون دفترچه راهنما.

آنچه درنا توصیه می‌کند
  1. پیش از پایان ۲۰۲۶، معیارهای قابل‌راستی‌آزمایی تخفیف را به‌صورت علنی تعریف کنید. توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی، بازگرداندن دسترسی به اینترنت، دسترسی سازوکارهای تحقیق سازمان ملل متحد. فشاری که شرایط خروج از آن به‌صورت علنی نوشته نشده باشد، در ذهن کسی که آن را تحمل می‌کند هیچ محاسبه‌ای تولید نمی‌کند. ابزار از هم‌اکنون موجود است؛ آنچه کم دارد، جدول امتیازهاست.
  2. کانال بشردوستانه و درمانی را با یک تضمین حاکمیتی عدم پیگرد ایمن کنید. انسداد ناشی از رعایت بیش‌ازحد تحریم‌ها از سوی بانک‌هاست، نه ناشی از حقوق قابل‌اجرا. تضمینی کتبی از اتحادیه اروپا و دولت‌های عضو به مؤسسات مالی خود، بر پایه سازوکارهایی که پیش‌تر در میدان‌های دیگر به کار رفته‌اند، مانع را بدون تغییر حتی یک رژیم تحریمی برطرف می‌کند.
  3. سیاست انرژی را به یک سیاست ایرانیِ پذیرفته‌شده تبدیل کنید. سی‌وشش میلیارد یورو خرید فسیلی صرفه‌جویی‌شده به‌واسطه ظرفیت‌های پاک ازپیش‌نصب‌شده، اثبات عددی این نکته است که هر واحد وابستگی حذف‌شده، یک واحد اهرم است که هم از تهران و هم از پادشاهی‌های نفتی گرفته می‌شود. تسریع این برنامه اکنون به موضوع امنیت تبدیل شده و باید، پیش از دومین زمستان جنگ، به همین شکل به افکار عمومی اروپا ارائه شود.
  4. از پارلمان اروپا حسابرسی تجمیعی هزینه این نزاع را بخواهید. دویست‌وهشتادودو میلیارد یورو هزینه اضافی جهانی واردات سوخت فسیلی، چهل‌ویک میلیارد یورویی که چهار کشور عضو متحمل شدند و سی‌وشش میلیارد یوروی صرفه‌جویی‌شده باید در یک سند علنی واحد گرد هم آیند. نظریه تاب‌آوری تنها زمانی ارزش سیاسی دارد که مستند باشد؛ و همین سند است که افکار عمومی را در باقی‌مانده این دوره نگاه خواهد داشت.
  5. کانالی ساختارمند و غیرانحصاری با نیروهای دموکراتیک و متکثر ایرانی بگشایید. روزی که فشار به نتیجه تبدیل شود، باید طرفی سازمان‌یافته در برابر آن وجود داشته باشد. این کانال باید به روی کل طیف دموکراتیک ایران، در داخل و در تبعید، بدون تقدیس هیچ چهره یا خاندان سیاسی خاص، باز بماند و سازمان‌های صنفی، سندیکایی و مدنی‌ای را که امروز اعتراض اجتماعی در داخل کشور را حمل می‌کنند، در بر گیرد.

آنچه این نظریه اجازه نمی‌دهد

اینکه جهان خود را تطبیق می‌دهد، محاصره را نه برای کسانی که آن را تحمل می‌کنند بی‌درد می‌سازد و نه به‌طور نامحدود قابل‌تحمل. ایرانی‌هایی که در تبریز پشت باک بنزین صف می‌کشند، از هیچ جایگزینی، هیچ خط لوله دورزننده و هیچ نیروگاه برقی که شش سال پیش نصب شده باشد، بهره‌ای نمی‌برند. تاب‌آوری، ویژگی نظام‌های پیچیده و متنوع است؛ و این دقیقاً همان چیزی است که چهل‌وشش سال رانت نفتی و انزوا از اقتصاد ایران گرفته است.

درنا، بنابراین، نکته‌ای را یادآوری می‌کند که باید بدیهی باشد و در مناظره پیرامون اثربخشی تحریم‌ها گم می‌شود: هدف، اجبار نیست؛ گذار است. اجبار تنها زمانی معنا دارد که به یک افق سیاسی ارجاع داده شود. بدون این افق، کشوری فقیرتر و همچنان اداره‌شده به‌دست همان دستگاه تولید می‌شود؛ که بدترین نتیجه ممکن، هم برای ایرانیان و هم برای امنیت اروپاست.

اقتصاد جهانی از این جنگ متنوع‌تر، کم‌وابسته‌تر به این تنگه و کم‌آسیب‌پذیرتر در برابر باج‌گیری انرژی بیرون خواهد آمد. این یک دستاورد است و پایدار خواهد ماند. آنچه باقی می‌ماند این است: آیا ماه‌هایی که این دستاورد طی آن‌ها ساخته می‌شود، به کاری جز ساختن آن نیز خدمت کرده‌اند؟

درنا سازمانی غیرحزبی است که برای ساختاردهی گذار دموکراتیک در ایران فعالیت می‌کند. از هیچ جریان یا چهره‌ای از اپوزیسیون ایرانی به‌طور انحصاری حمایت نمی‌کند، و از چارچوبی کثرت‌گرا و باز به روی همه گرایش‌های دموکراتیک کشور دفاع می‌کند. ارقام یادشده برگرفته از صندوق بین‌المللی پول، آژانس بین‌المللی انرژی، بانک مرکزی اروپا، مرکز آمار ایران، Kpler، مرکز پژوهش انرژی و هوای پاک و منابع خبری بین‌المللی است، و در متن حاضر تاریخ‌گذاری شده‌اند.