ترجمه کامل متن مقاله منتشرشده در Atlantico – متن کامل به فرانسه
۱۲ فوریه ۲۰۲۶
گذار در اوج تنش
استراتژیست و کارشناس روابط بینالملل و ایران، مانلی میرخانِ ایرانی–فرانسوی بنیانگذار درنا – دفتر راهبردی نجات ایران است؛ سازمانی غیرحزبی که بر اصول راهبردی یک گذار دموکراتیک در ایران کار میکند.
امانوئل رضوی: مأموریت سازمان شما چیست؟ ستونها و اهداف آن برای ایران کداماند؟
مانلی میرخان: درنا سازمانی مستقل است که بهصورت یک دفتر راهبردیِ معطوف به عمل طراحی شده و هدف آن پیشبینی، ساختاربندی و ایمنسازی شرایط یک گذار سیاسی در ایران است. این سازمان نه حزب سیاسی است، نه یک جنبش فعال سیاسی، و هدفش تصدی قدرت نیست. درنا هیچ ادعای مشروعیت نمایندگی ندارد و جایگزین بازیگران ایرانی نمیشود. نقش آن، تسهیلگری راهبردی در خدمت یک فرآیند تغییر سیاسیِ عملگرایانه برای ایران است.
هدف مرکزی آن تسهیل تغییر رژیم و گذار دموکراتیک است، در حالی که حداقلی از ثبات را در طول فرآیند گذار برای همه ذینفعان تضمین کند: مردم ایران، کشورهای منطقه و شرکای غربی. عملکرد درنا حول دو مأموریت مکمل سازمان یافته است که هم برای شرایط اضطراری و هم برای بلندمدت طراحی شدهاند:
در کوتاهمدت، آمادهسازی زمینۀ تغییر. درنا بهعنوان تسهیلگر همگرایی میان سه اکوسیستم عمل میکند که امروز به اندازه کافی هماهنگ نیستند:
– اکوسیستم مقاومتها و اپوزیسیون داخلی، متشکل از بازیگران جامعه مدنی؛
– اکوسیستم بازیگران بینالمللی که انتظارات و خطوط قرمز آنها باید با واقعیتهای گذار همراستا شود؛
– و در نهایت اکوسیستم نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور که رژیم کوشیده آنها را پراکنده و متفرق نگه دارد.
درنا از طریق نقش میانجیگری و ساختاربخشی خود، فضایی بیطرف برای روندی تکثرگرا ایجاد میکند که برای هر گذار سیاسی معتبر با حداقل ریسک هرجومرج ضروری است. در بلندمدت، پس از آغاز دوران گذار، درنا قصد دارد بهعنوان بازیگر تثبیتکننده باقی بماند؛ با حمایت از ابتکارات جامعه مدنی و تبدیل آرمانهای دموکراتیک به دستاوردهای پایدار، مستقل و نهادینه.
شما از یک «زیربنای مشترک» برای ایران سخن میگویید. منظور چیست؟
ایران کشوری بسیار پیچیده است که با واقعیتهای اجتماعی، فرهنگی، قومی و سیاسی متعددی در هم تنیده شده است. افزون بر این، هرگونه گذار تنها در صورتی میتواند از حمایت بینالمللی برخوردار شود که تضمینهای معتبر ثبات ارائه شود. اما این تضمینها نمیتواند از دل یک اپوزیسیون پراکنده—هرچقدر هم گسترده باشد—پدید آید، اگر نتواند حول یک میز بنشیند و تمامی مؤلفههای جامعه ایران، از اقوام تا گرایشهای مختلف سیاسی، را گرد هم آورد.
پایه مشترکی که ما بیش از سه سال است در درنا برای ساخت آن تلاش میکنیم، بر سه ستون مکمل استوار است که طی این مدت ساخته و تثبیت شدهاند، پیش از آنکه عمومی شوند. این مرحله بلوغ پیشینی ضروری بود تا اعتبار، استحکام و امنیت آنها تضمین شود.
این سه ستون عبارتاند از:
-
یک اکوسیستم داخلی متشکل از بازیگران سطح میانی جامعه ایران و نمایندگان اقوام، که کلید تثبیت هر گذار و بهترین تضمین در برابر هرجومرج و تجزیه است.
-
یک اکوسیستم بینالمللی که اهداف، زمانبندیها و انتظارات آن باید با پویاییهای واقعی میدان همراستا باشد تا از سناریوهای غیرواقعی یا ضدتولیدی جلوگیری شود.
-
یک اکوسیستم اپوزیسیون که امروز پراکنده و رقابتی است و لازم است نه با حذف اختلافات، بلکه از طریق هماهنگی عملگرایانه حول یک پروژه گذار، همگرا شود. هیچیک از این بخشها نمیتواند مدعی میزبانی یا مرکز ثقل فرآیند باشد. هرکدام تنها در نمایندگی پایگاه اجتماعی خود مشروعیت دارند. از این رو، وجود یک فضای بیطرف ضروری است، و دقیقاً به همین دلیل است که درنا وارد عمل میشود.
این زیر بنا عمداً حداقلی طراحی شده است. بدون این سکوی مشترک، تنها نتیجه پس از سقوط رژیم، جنگ قدرت میان بازیگران رقیب خواهد بود؛ سناریویی که غرب به هر قیمت میخواهد از آن پرهیز کند.
آیا اپوزیسیون خارج از کشور با داخل مرتبط است؟ چگونه میتوان به اتحاد رسید؟
ارتباطها وجود دارد اما پراکنده و نامتقارن است.
هر مؤلفه به بافت اجتماعی خاص خود متصل است: نیروهای قومی به جمعیتهای خود، جریانهای چپ و جمهوریخواه به اتحادیهها و نهادهای حرفهای، ملیگرایان به حامیانشان و غیره. بنابراین مشکل، نبود ارتباط نیست، بلکه نبود معماریای است که امکان هماهنگی و هدایت فرآیند را فراهم کند.
نیروهای داخل کشور امروز بیش از آنچه تصور میشود متحد هستند، اما از فضای بیان محروماند. در مقابل، اپوزیسیون خارج از کشور این فضا را در اختیار دارد، اما باید حول پروژهای گرد هم آید که متعلق به هیچ اردوگاه خاصی نباشد. در دل چنین ائتلاف گستردهای است که پیوندهای امروز پراکنده با داخل کشور میتواند تقویت و تثبیت شود. پایداری پروژه تغییر دقیقاً از همین مکمل بودن ساختاری ناشی خواهد شد.
اگر رژیم سقوط کند، چگونه از هرجومرج جلوگیری میشود؟
دولت به معنای کلاسیک، با رژیم یکی نیست. دولت تداوم دستگاه اداری، وزارتخانهها، خدمات عمومی، ارتش و نظام آموزشی و اقتصادی است. دولت ایران از قاجار تا پهلوی و پس از ۱۹۷۹ باقی مانده است. آنچه تغییر کرده قواعد سیاسی و ایدئولوژی بوده، نه کل دستگاه.
بنابراین کلید جلوگیری از هرجومرج، تکیه بر همین بدنه دولت است که در قلب هرم اجتماعی–اقتصادی قرار دارد و میتواند تداوم را تضمین کند. این اکوسیستم امروز بهروشنی ناکارآمدی رژیم را درک کرده و آماده پیوستن به یک پروژه گذار معتبر است—به شرط آنکه چنین پروژهای وجود داشته باشد.
درنا دقیقاً بر همین پروژههای تداوم اداری کار میکند که حول شش محور تحلیلی سازمان یافتهاند: نوسازی سیاسی، ثبات امنیتی، عدالت انتقالی، بازسازی اقتصادی، توسعه پایدار و انسجام اجتماعی.
عامل دیگر ثبات، ادغام کامل اقوام در فرآیند گذار است؛ نه بهعنوان متغیر ثانویه، بلکه بهعنوان بازیگران تثبیتکننده اصلی. مشارکت مستقیم آنها شرط ساخت یک پروژه معتبر برای ایران آزاد و دموکراتیک است.
غربیها با بیانیههای نیت آرام نمیشوند؛ آنها به حاکمیت انتقالی معتبر، سازوکارهای محافظت از تکثرگرایی، توان هماهنگی واقعی و بلوغ سیاسی نیاز دارند.
رهبران جنبشهای اپوزیسیون ایرانی که طی یک ماه گذشته با آنها گفتوگو کردهایم، به نظر میرسد بر سر بسیاری از اصول توافق دارند؛ از جمله بر سر تشکیل یک دولت انتقالی دموکراتیک و سکولار که از اقلیتها حفاظت کند. وقتی همه بر سر این اصول توافق دارند، چه چیزی مانع اتحاد میشود؟
امروز سه قفل اصلی مانع همگرایی در میان دیاسپورای ایرانی است:
-
بیاعتمادی فراگیر، که حاصل دههها نفوذ، دستکاری و میراثهای تاریخی است. رژیم بهطور سیستماتیک برای بهرهبرداری از شکافهای درون اپوزیسیون و ایجاد تفرقه کار کرده است. بسیاری از حسابهایی که خود را مخالف معرفی میکردند اما هدف اصلیشان بیاعتبار کردن چهرههای اپوزیسیون بود، اخیراً افشا شدهاند.
-
رقابت نمادین و شخصیسازی رهبری، که اختلافات سیاسی مشروع را، به رقابتهایی بیثمر و فلجکننده تبدیل میکند.
-
نبود یک مهندسی ائتلافی بیطرف و معتبر که بتواند هماهنگی را بدون تحمیل سلسلهمراتب سیاسی سازمان دهد؛ دقیقاً در همین نقطه است که درنا وارد عمل میشود.
این تضاد قابل توجه است: در داخل کشور، این وحدت وجود دارد. هیچ معترضی به دلیل تفاوت در شعارها به دیگری حمله نکرده است. همه، با وجود ترجیحات سیاسی متفاوت، علیه یک رژیم واحد مبارزه میکنند.
اما در دیاسپورا، این رقابتها امروز به پدیدهای مخرب و خطرناک تبدیل شدهاند. زمان آن رسیده است که چهرههای اپوزیسیون در برابر مسئولیت خود قرار گیرند: اتحاد بهجای تفرقه. این پویایی باید با مطالبهای روشن و گسترده از سوی جامعه مدنی همراه باشد و از حمایت جامعه بینالمللی برخوردار شود تا استراتژی های دستکاری و تخریب رژیم خنثی گردد.
رابطها و شبکههای شما در دستگاه دولتی و شرکتها چه هستند؟
ما از یک شبکه متشکل از کارمندان دولت و مدیران میانی برخورداریم که با دقت انتخاب شدهاند و در جنایات رژیم دخالتی نداشتهاند. برای این راستیآزماییها، به پایگاههای داده مربوط به نیروهای سرکوب رژیم، سطوح فرماندهی و همچنین افرادی با شناخت دقیق از ساختار سازمانی رژیم دسترسی داریم.
بدیهی است که به دلایل امنیتی، نه نامها، نه سمتها و نه کانالهای ارتباطی را افشا نخواهم کرد. آنچه میتوانم بگویم این است که در اغلب وزارتخانهها و شرکتهای بزرگ، افرادی هماکنون در این پروژه مشارکت دارند. یک ذخیره گستردهتر از. نیروها نیز وجود دارد، اما تنها در لحظه گذار آشکار خواهد شد.
درنا بر شبکههای امنی از مشارکتکنندگان تکیه دارد تا اطلاعات مستند و واقعی را جمعآوری کند، محدودیتهای میدانی را درک کند و مهارتهای ضروری برایپای پایین آوردن هزینه گذار سیاسی را شناسایی نماید.
به نظر شما چه شخصیتهایی میتوانند ایرانیان را گرد هم آورند؟
آنچه امروز انتظار میرود، چهرههایی هستند که بپذیرند محصول یک ائتلاف باشند، نه مرکز آن. رهبری معتبر تنها از دل یک رویکرد تکثرگرا و یک ائتلاف گسترده میتواند پدید آید. در این مرحله، ساختارهای اصلی اپوزیسیون خارج از کشور نتوانستهاند این نقش را ایفا کنند.
رضا پهلوی از سرمایه اجتماعی مشخصی برخوردار است. با این حال، او تمایلی برای ورود به یک پویایی گشایش به سوی دیگر جریانهای سیاسی نشان نداده است و نمیتواند همزمان نماینده یک پایگاه سیاسی مشخص باشد و در عین حال بیطرفی لازم را تضمین کرده و سازوکارهای نظارت و تنظیم یک گذار تکثرگرا را تأمین کند. این تعارض نقش امروز به یک نقطه انسداد عمده تبدیل شده است. دقیقاً همین تعارض نقش است که برای بخشی از جمهوریخواهان و مؤلفههای اتنیکی مسئلهساز شده؛ برای آنان مسئله یک فرد نیست، بلکه تضمینهای ساختاری گذار است.
سازمان مجاهدین خلق نیز بر یک ساختار درونی غیر دموکراتیک و بسته نسبت به جامعه استوار است و از پایگاه اجتماعی برخوردار نیست.
در نهایت، برخی دیگر از چهرههای اپوزیسیون، با وجود برخورداری از پایگاههای اجتماعی مشروع و متنوع، از ضعف در ساختاربندی سیاسی و سازمانی رنج میبرند؛ امری که توان آنها را برای ایفای نقش محوری در یک مرحله گذار محدود میکند.
این جمعبندی نه حاصل یک قضاوت ایدئولوژیک، بلکه نتیجه یک تحلیل راهبردی است: هیچ گذار معتبری نمیتواند بر شخصیسازی رهبری، ساختارهای بسته یا پویاییهای ناهماهنگ استوار باشد.
آلترناتیو واقعی بسیار محتمل است که از درون کشور سر برآورد. نقش اپوزیسیون خارج از کشور جایگزینی این روند نیست، بلکه گشودن فضای سیاسی، کاهش تنشها، خنثیسازی خطرات مصادره و آمادهسازی چارچوب این تغییر است، در حالی که هر جریان، پایگاه اجتماعی خود را بهصورت وفادارانه نمایندگی میکند.
در ایران، آنچه بهطور پایدار گردهمآورنده است، یک چهره فردی نیست، بلکه یک چارچوب سیاسی مشترک است که بتواند اشخاص را در خدمت منافع ملی و فراگیر قرار دهد. امروز ما به آن میز مستحکم و مشروع نیاز داریم؛ میزی که دور آن به تعداد جریانهای سیاسی و قومی کشور، صندلی چیده شده.
انفعال ظاهری دونالد ترامپ را چگونه توضیح میدهید؟
آنچه «انتظار» نامیده میشود در واقع فشار تدریجی است. فشار نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک افزایش مییابد. گزینهها آمادهاند، متحدان هماهنگ شدهاند و عدم قطعیت برای طرف مقابل حفظ میشود.
رژیم ایران در واقع فقط درباره نحوه تسلیم تصمیم میگیرد. غربیها میدانند پس از کشتار ژانویه ۲۰۲۶، پیش و پس وجود دارد. جامعه ایران عادیسازی را نمیپذیرد.
من معتقدم مذاکرهای ممکن نیست. رژیم در موضوع هستهای—که برایش هویتی است—عقبنشینی نخواهد کرد و ایالات متحده ناچار است به شکلی مداخله کند. پرسش «آیا» نیست، بلکه «چگونه» است.
چگونه میتوان کشورهای اروپایی، از جمله فرانسه، را متقاعد کرد که از اپوزیسیون دموکراتیک ایران حمایت کنند؟
اروپا تنها بر پروژهای سرمایهگذاری میکند که مستحکم، در داخل ریشه داشته باشد و به تکثر ایران احترام بگذارد.
مطالبات اصلی جامعه روشن است: تغییر رژیم سیاسی، پایان جمهوری اسلامی و آغاز یک فرآیند دموکراتیکسازی. سقوط علی خامنهای—هم شخص او و هم جایگاهش—و برچیدن سپاه پاسداران، از پیششرطهایی است که جامعه ایران آن را مطالبه کرده است.
برای متقاعد کردن اروپا، باید وجود یک آلترناتیو معتبر، غیرایدئولوژیک و تکثرگرا را نشان داد؛ همچنین ظرفیت واقعی هماهنگی در داخل کشور و توان حفاظت از اقلیتها را هم همینطور.
یک نکته برای اروپاییها محوری است: پیشبینی و مدیریت گذار، ابزاری برای جلوگیری از یک بحران بزرگ مهاجرتی نیز هست. فروپاشی بدون آمادگی ایران، شوکی انسانی و مهاجرتی مستقیم به سوی اروپا ایجاد خواهد کرد. در مقابل، یک گذار ساختاریافته، فراگیر و تثبیتکننده، عاملی بازدارنده، امنیتآفرین و قابل پیشبینی است.
اروپا روی شعار شرط نمیبندد؛ اروپا بر معماریهای قابل اتکا متعهد میشود.
اتحادیه اروپا بهتازگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست نهادهای تروریستی خود قرار داده است. چگونه توضیح میدهید که در فرانسه به افرادی از سفارت ایران، از جمله سفیر، که ارتباطشان با سپاه شناختهشده است، اجازه داده میشود مراسم عمومی برگزار کنند یا لابیگرانشان آزادانه فعالیت کنند؟
فرانسه از حاکمیت کامل برخوردار است تا دیپلماتهای ایرانی را—بهویژه آنهایی که ارتباطشان با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اثبات شده—عنصر نامطلوب (persona non grata) اعلام کند.
فرانسه همراه با شرکای اروپایی خود پیشتر بر گسترش فهرستهای تحریمی تأکید کرده است. مسئله امروز دیگر صرفاً حقوقی یا سیاسی نیست، بلکه عملیاتی است: لازم است بهسرعت یک کارگروه ویژه اروپایی، مشابه آنچه برای روسیه ایجاد شد، تشکیل شود تا هماهنگی، تقویت و اجرای مؤثر این تحریمها تضمین گردد.
برچیدن شبکههای نفوذ رژیم، کاری طولانی، فنی و پیچیده است. در چندین کشور، شبکههایی از فعالان ایرانی کارآمدی خود را نشان دادهاند؛ از جمله AAIRIA (ائتلاف علیه توجیهگران رژیم اسلامی ایران) که کارزاری ساختارمند و موفق را هدایت کرد و به برکناری سید حسین موسویان (کارشناس پیشین پرونده هستهای ایران که در مذاکرات شرکت داشت) از سمت خود انجامید.
امروز این ابتکارات، با وجود اهمیت حیاتیشان، از کمبود منابع برای گسترش در سطح بینالمللی رنج میبرند. حمایت از دیاسپورای ایرانی در کار مستندسازی، افشا و خنثیسازی شبکههای نفوذ، یک مسئله راهبردی برای امنیت جهانی است. مبارزه ایرانیان در کلیت خود، عاملی برای تغییر مثبت در جهان است و نیازمند حمایتی در سطح اهمیت آن است.
تلاشهای نفوذ رژیم اکنون اثبات شده است. بسیاری از شبکهها شناسایی شدهاند یا در حال شناساییاند. زمان اقدام فرا رسیده است و با قاطعیت.
علاوه بر این، این اقدامات نمیتواند صرفاً در سطح ملی باقی بماند. ما الگوهای بسیار سازمانیافتهای از دور زدن تحریمها را مشاهده میکنیم که در آن رژیم از شکافهای هماهنگی اروپایی بهره میبرد: هنگامی که یک کشور اقدام میکند، شبکهها به کشور دیگری منتقل میشوند. به همین دلیل، تقویت هماهنگی اروپایی امروز ضرورتی اجتنابناپذیر است.

